خرید بک لینک
اکنون آهنگ گیرای صدایت را

هنگامی که دفترشعرم را می گشایم

با تمام وجود احساس می کنم

اکنون هنگامی که دلگیر می باشم

که شاید خود از ناتوانی باشد

همه شعرهایم ... همه سروده هایم

همه با یک دل و با یک زبان

نوای را که تو برایم ارمغان آوردی

زمزمه می کنند

ومن وقتی خورشید در پی کوهها

پنهان میشود...

دیده گانم را برهم می نهم

همه انظار از من پنهان می شوند

و من در اندیشه ژرفی فرو میروم

چگونه شعر بسرایم

و دستان مهربان تو

که برای من آموزگار هستند

به کمکم می آیند

مرا ...اندیشه مرا ...با خود میبرند

دیگر هیچ صدایی نیست

سکوت است و آرامش

فقط نوای قلب یک جوان است

که میخواهد باز هم شعر بسراید

موضوعات مرتبط: شعرهای من

برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:26

صفحه بندی