بخوان ای پرنده تنها
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 0:44
بخوان، ای پرنده تنهاحتی اگر باد بالهای تو را ربوده باشد.در تو آهنگی بیدار است آهنگی که از تاریکی راه به روشنایی مییابد.پشت دیوارها دختری نشسته استبا کتابی بسته در آغوششو آسمانی در چشمهایش.گفته بود:«من هم کتاب میخواهم.»فقط میخواست کلاس هفتم را هم ببیند.پنجرهها را بستندراه را بستندمدرسه را از قد...
گاهی نبودنِ یک نفر، صدایی دارد... نه از جنس فریاد، بلکه از جنس
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 0:44
درسکوت تنهاییام نوشته ها گاهی نبودنِ یک نفر، صدایی دارد... نه از جنس فریاد، بلکه از جنس نفسهایی که بیاو سنگین میشوند. من هنوز همانم... با نفسهایی که بیتو سنگین شدهاند با خاطرههایی که بیاجازه میآیند با دلی که هنوز تو را نفس میکشد نه برای بازگشت نه برای امید فقط چون نمیتوانم دوست نداشته با...
نیمسایه
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 0:44
برف آرام روی خیابانهای هامبورگ مینشست و چراغهای زرد، دانههای برف را مثل ستارههای کوچک روشن میکردند. از پنجرهی آپارتمان کوچکم به این سفیدیِ بیخاتمه نگاه میکردم و حس میکردم این شهر، با تمام زیباییاش، هنوز خانهی من نشده. سه سال مهاجرت، سه سال سکوت؛ سکوتی که گاهی از سرمای بیرون هم تیزتر بود....
-
تاریخ: 1401/10/17 ساعت: 16:58
[unable to retrieve full-text content]بالهایم را بریدند و دیگر باکم نیست.
یادگاری بهترین دوستم
-
تاریخ: 1401/3/11 ساعت: 15:55
[unable to retrieve full-text content]ای که در کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
چند بیت از شهریار دوس دارم بگم
-
تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 9:24
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران می رسد با مـن خزانی می کندسال ها شد رفتــــه دمسازم ز دست اما هنـوزدر درونم زندهست و زندگانی میکندطفل بــــودم دزدکی پیــــر و علیلــــــم ساختندهر چه گردون می کنـــد با ما نـهانی می کنـدمی رسد قرنی بـــه پایان و سپــهر بایـــــگاندفتــــر دوران مـا هـــ
بـــریســـکــا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:45
برگرفته از وبلاگxa0سرمای شدید وکولاک برف مرا سخت به ستوه آوردxa0دندانهایم اتوماتیک وار به هم میخوردندستانم از شدت سرما بی حس شده بودxa0بریسکا لبانش ترک خورده بود و خون می آمد دستمالی یخ زده در جیبم را بیرون
ثـــنــاء
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:45
این خاطره برمیگرده به شش سال پیش وقتی ثناء دوساله بودثناء دخترم مثل ماه البته همه بچه ها برای والدینشون ماهنxa0آنزمان پدرش محصل ( دانشچو ) بود و قرار بود آنروز بره پوهنتون (دانشگاه) وقتی موترشوxa0 ( ماشین
پـدرم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:45
xa0بازم گذشتیکسال دیگرو چه تنهایمبدون توببین حتیباورهایمبدون پشتوانه انو چه ناباورانهاین زندگیxa0میگذردبدون تو
من به زن وجودم افتخار میکنم
-
تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 6:58
برگرفته از وبلاگ شب های سکوتxa0xa0xa0:::xa0xa0xa0xa0 من به زن وجودم افتخار میکنمxa0xa0دلمممم میخواهد زن باشمxa0 یک زن آزاد.......یک زن آزادهمن متولد میشومرشد میکنم تصمیم میگیرم وبالا میروممن گیاه و حیوان نیستممن یک روح م
مهسا
-
تاریخ: 1398/2/3 ساعت: 9:18
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Fimg.playbuzz.com%2Fimage%2Fupload%2Fq_auto%3Agood%2Cf_auto%2Cfl_lossy%2Cw_640%2Cc_limit%2Fv1552471955%2Fwoaslrrm5tlxkkxifusx.jpg&imgrefurl=https%3A%2
حس میکنم
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0....برمیگردم....به گذشته....xa0با همان....حس مظلومیت....xa0و همان....تک آغوش....تنهایی....xa0
حال و روز من
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0xa0
خدایاااااا!
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0xa0یک خواهشافتاب فرداxa0را نمیخامxa0
خدایا !
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0xa0بار الهی!در پناه خودداشته باشش❤
کندز
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0xa0هوای بی تو خیلی سردهدلتنگتم عشقمxa0
تو باید بدانی
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0اگر قراره تکرای باشهاینبار نوبت نابودینابودی ...بفهم .xa0
برای گرفتن حق
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0xa0xa0xa0همیشهکه نمیشه جنگیدبعضی وقتهاxa0باید قربانی دادبعضی وقتهاxa0باید قربانی شدxa0
بعد یک سردردی طولانی
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0 حس میکنم حالم بهتر شدهxa0 زنده باد سلامتی خدایاااا شکرت
تک آغوش تنهایی
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:28
xa0امشبهوای دلم...هوایت داردxa0xa0