او را دیدم
یک بیگانه آشنا
دانه های برف ...
مرواریدهای غلتان
آرام آرام ...
فرو می غلتیدند
من حیران او بودم
و او درتماشای من
احساسی چون...
آغازی دوباره
بود ...
اما...
خدایا...
چرا این همه بود
موضوعات مرتبط: عاشقانه ها
برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:26